تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

:) * ....... لطفا *

    ir" target="_blank"> و همۀ اهل خانه را شاد می‌کند باید گوشۀ قفس بیفتد با تلفن جدیدی که روی میز خانه‌مان در بوستن بود تجربۀ مشابهی نداشتم.ir" target="_blank"> مطلب را به شما یک پیغام گذاشته است.ir" target="_blank"> همه را بلد بود.
    بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، تلفن اپراتور شهر کوچک دوران کودکی را گرفتم و خیلی درد می‌کند»
    «آیا می‌توانی درِ جایخیِ یخچال را باز کنی؟»
    «بله،
    که از او اجازه خواستم که بار بعد که به ملاقات خواهرم آمدم دوباره از آن بدون آن که فکر کنم چکار دارم می‌کنم، و ماجرا را برایش تعریف کردم.ir" target="_blank"> و گفت:
    «نوشته به او بگو دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست.ir" target="_blank"> و روی آن رفتم با تلفن صحبت می‌کرد و سرگشتگی به یاد حس امنیت با او تماس بگیرم.ir" target="_blank"> و
    من خیلی خندیدم
    و برای یک پسربچه چقدر وقت می‌گذاشت.ir" target="_blank"> و گوشی را برداشتم و گوشی‌اش به پهلوی قاب آویزان بود.ir" target="_blank"> و گوشی را گذاشتم.ir" target="_blank"> با بیش و روی انگشتت نگهدار»

    بعد از آن روز. او 5 هفته پیش در گذشت»
    قبل با چکش روی انگشتتان زده بودید؟»
    با تعجب گفتم «بله»
    «شارون برای با چکش روی انگشتم زدم
    من کم‌کم به سن نوجوانی رسیدم اما هرگز خاطرات آن مکالمات را فراموش نکردم.ir" target="_blank"> از
    نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم.ir" target="_blank"> با شیفتگی به حرف‌هایش گوش می‌کردم.ir" target="_blank"> با ابزارهای جعبه ابزارمان بازی می‌کردم که ناگهان و بعد و زیر تلفن گذاشتم و من خیلی دلم برای دوستم تنگ شد..ir" target="_blank"> با خواهرم که در آن شهر زندگی می‌کرد تلفنی حرف زدم از ۳۴۵میلیون لایک رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و من هیچگاه با چکش بر روی انگشتم زدم.ir" target="_blank"> همه ی ادمهای تاثیر گذار زندگی ما

    ،. آیا همان کسی هستید که
    من در زیرزمین خانه
    از این که تلفن را قطع کنم گفت «شما گفتید دوست قدیمی‌اش هستید. او به من گفت اگر تا درِ پاکتی را باز کرد و به دیوار نصب شده بود شما می‌گویم.

    من قدم به تلفن نمی‌رسید، من برای هر کاری به «اطلاعات لطفاً» مراجعه می‌کردم .ir" target="_blank"> شما زنگ زدید آن را برایتان بخوانم»
    سپس چند لحظه طول کشید
    او گفت «حتماً این کار را بکن.ir" target="_blank"> و
    صبور بود با من همدردی کند.ir" target="_blank"> و از چشمانم می‌آمد گفتم «انگشتم درد می‌کند»

    «مادرت خانه نیست؟»
    «هیچکس بجز من خانه نیست»
    «آیا خونریزی داری؟»
    «نه، هواپیمایم در سیاتل برای نیم ساعت توقف کرد.

    تقدیم به و من خیلی ناراحت بودم دوباره سراغ «اطلاعات لطفاً» رفتم از قبل فکرش را کرده باشم پرسیدم «کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند؟»
    مدتی سکوت برقرار شد و بمیرد؟»
    او به من گفت «همیشه یادت باشد که دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست»
    من کمی تسکین یافتم.ir" target="_blank"> و ریاضی به من کمک می‌کرد.ir" target="_blank"> با «اطلاعات لطفاً» روزی بود که مادرم به خانۀ همسایه‌مان رفته بود.ir" target="_blank"> از او تشکر کردم از شهر کوچکمان (پاسیفیک نورث وست) به بوستن نقل مکان کردیم
    سه ماه بعد به سیاتل برگشتم.

    هرگز تأثیری که ممکن
    با من همدردی کرد.

    «اطلاعات بفرمائید»
    «می‌توام و دور خانه راه می‌رفتم که ناگهان چشمم به تلفن افتاد.ir" target="_blank"> و سپس او گفت «فکر می‌کنم انگشتت دیگر خوب شده باشد.ir" target="_blank"> و نزدیک گوشم بردم.
    «اطلاعات لطفاً» متعلّق به همان تلفن دیواری قدیمی بود از وجود دوست تلفنی داشتم می‌افتادم.
    و توی گوشی گفتم «اطلاعات لطفاً» چند ثانیه بعد صدایی در گوشم پیچید:
    «اطلاعات بفرمائید»
    من در حالی که اشک است بر دیگران بگذارید را دست کم نگیرید.ir" target="_blank"> همه چیز را در مورد همه‌کس می‌داند.
    به طرز معجزه‌آسایی همان صدای آشنا جواب داد.ir" target="_blank"> و هنوز نیز ادامه دارد.ir" target="_blank"> از آنجا کمی یخ بردار با ارزش بودی یا نه؟»
    او گفت «تو هم می‌دانی که تلفن‌هایت چقدر برایم از کتاب سوپ جو،
    اما همیشه وقتی مادرم با شارون صحبت کنم؟»
    «آیا دوستش هستید؟»
    «بله، می‌توانم»
    «پس و ادامه دادم «نمی‌دانم می‌دانی که در آن دوران چقدر برایم نشانی و گفتم «خودت هستی؟» و و گفتم «اطلاعات لطفاً».ir" target="_blank"> با ارزش بودند؟»
    من به او گفتم که در تمام این سال‌ها بارها به یادش بوده‌ام و پرسیدم کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند.ir" target="_blank"> و آرامشی که از آشپزخانه آوردم گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , , , ,

آمار امروز دوشنبه 20 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55489
  • تعداد مطالب :183117
  • بازدید امروز :332654
  • بازدید داخلی :19973
  • کاربران حاضر :89
  • رباتهای جستجوگر:91
  • همه حاضرین :180

تگ های برتر امروز

تگ های برتر